محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5227
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سليمان بن ابى شيخ گويد : آن شب كه موسى هادى در مىگذشت هرثمة بن اعين شبانه هارون الرشيد را برون آورد و براى خلافت بنشانيد . هارون ، يحيى بن خالد بن - برمك را پيش خواند ، وى به زندان بود و موسى تصميم داشته بود همان شب وى و هارون الرشيد را بكشد . گويد : يحيى حضور يافت و عهده دار وزارت شد و كس به نزد يوسف بن قاسم دبير فرستاد و او را احضار كرد و بگفت تا نامه ها را انشاء كند . صبحگاه روز بعد كه سرداران حضور يافتند يوسف بن قاسم برخاست و حمد خداى گفت و ثناى وى كرد بر محمد صلى الله عليه و سلم درود گفت : آنگاه سخنى گفت كه به اوج مقصود رسيد : از مرگ موسى سخن آورد و قيام هارون به كار خلافت از پس وى و عطيه ها كه گفته بود به كسان دهند . احمد بن قاسم گويد كه عمويش على بن يوسف اين حديث را براى وى گفته بود . گويد : يزيد طبرى ، وابستهء ما نيز مىگفت كه وى حضور داشته بود و دوات دار ابو يوسف بن قاسم بوده بود و سخنان را به خاطر سپرده بود . گويد : پس از حمد خداى عز و جل و درود بر پيمبر صلى الله عليه و سلم گفت : ( 231 « خداى به منت و لطف خويش ، بر شما مردم خاندان پيمبر خويش ، خاندان خلافت و معدن رسالت ، منت نهاد و به شما اهل اطاعت و ياران دولت و مدد كاران دعوت از نعمتهاى خويش داد ، چندان كه به شمار نيايد و تا ابد پايان نگيرد . از جمله منتهاى كامل وى اين است كه الفتتان داد و كارتان را و الا كرد و بازويتان را نيرو داد و دشمنتان را سست كرد و كلمهء حق را نمايان كرد كه شما در خور آن بوديد و اهل آن بوديد و خدا عزتتان داد كه خداى نيرومند است و عزيز . پس شما ياران دين منتخب خداى ، با شمشير برهنه وى از خاندان پيمبر وى صلى الله عليه و سلم دفاع كرديد كه به كمك شما از دست ستمگران و پيشوايان جور كه پيمان خداى را مىشكستند و خون ناروا